فرزندان آفتاب انیمیشنحجت در مورد حرفهای آقای مولودی با مادر حرف می زند . مادر حجت زنی خانه دار و سنتی ست ، اما از رابطه مادر و پسر چنین برمی آید که حجت ترجیح می دهد با مادر درددل کند ، زیرا پدر مردی بدخلق و نفوذ ناپذیر به نظر می رسد که حرف حرف اوست و بر عقاید خود پا می فشارد . در این میان او که متوجه حرفهای حجت شده، جدی به او می‌گوید که خودش را قاطی این بازیها نکند و زندگی واقعی با شعر و داستان فرق دارد و او باید تنها به درس خواندن فکر کند .حجت که از واکنش پدر واهمه دارد به دروغ می گوید که در کار ساختن روزنامه دیواری او داوطلب نشده است در مدرسه حجت بخاطر حرفهای پدر

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 3  

 

 

 

فرزندان آفتاب انیمیشندر حیاط مدرسه حجت گوشه ای کتاب درسی اش را در دست دارد و در حال مطالعه گاه از دور به سهراب نگاه می کند که به دیواری تکیه کرده و از روی کتابی شعری را می خواند . چند نفر از بچه ها دور او جمع شده اند و با علاقه گوش می دهند . یونس و جمعی دیگر در حیاط با سر و صدا فوتبال بازی می کنند و یونس حجت را به بازی فرا می خواند . اما حجت امتحان زنگ آخر را بهانه می کند و به آنها نمی پیوندد . او به بهانه خوردن آب به جمع سهراب و چند پسر دیگر نزدیک می شود و سعی دارد صدای سهراب و شعر او را بشنود ، اما خیلی موفق به نظر نمی رسد .

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 2  

فرزندان آفتاب انیمیشنکلاسی در دبستانی پسرانه را می بینیم که پسرکی جلوی کلاس ایستاده و انشاء می خواند. او حجت است ، پسری با ظاهری آرام و کم حرف . انشای حجت کوتاه و ساده است و معلم با اکراه ، چون او را شاگردی خوب می داند ، نمره متوسطی به او می دهد . حجت به سرجای خود برمی گردد و معلم داوطلبی برای خواندن انشاء می خواهد که این بار این سهراب است که انشاء می خواند . از فرا خوانده شدن او به جلوی کلاس و علاقه بچه ها چنین برمی آید که سهراب قلمی دلنشین دارد و حجت در تمام زمانی که او انشاء می خواند، با نگاهی دقیق و کاشفانه او را زیر نظر دارد .

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 1