فرزندان آفتاب انیمیشندر کلاس آقای مولودی برای آرام کردن بچه ها دلیل پیشنهاد ساختن روزنامه دیواری را تجربه کار گروهی و مطالعه و دوستی میان بچه ها مطرح می کند ، چیزی که از نظر او، آنها به آن دست یافته اند اما بچه ها ساکت و غمگین به نظر می رسند و در زنگ تفریح شادمانی و بگو و بخند عادل و مجید و سامان، یونس را عصبی کرده است ، سهراب به یونس می گوید این عصبانیت فایده ای ندارد اما یونسد  او را ترسو می خواند . در راه خانه ، حجت سعی دارد یونس را آرام کند اما یونس با بچه های گروه دیگر درگیر شده و دعوا بالا می گیرد . عادل و مجید زورمندتر از یونس به نظر می رسند ولی با وجود اینکه عادل هم به کمک مجید آمده ،حجت نمی خواهد خودش را درگیر کند . 

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 8  

 

 

 

فرزندان آفتاب انیمیشنحجت دوان دوان خود را به خانه می رساند که در راه پیرمردی از او تقاضای کمک می کند تا در حمل کیسه های خریدش او را یاری دهد . حجت درمانده می گوید که وقت ندارد ، اما چند قدم که می رود پشیمان شده و برمی گردد. کمک به پیرمرد باعث می شود که او دیرتر هم به خانه برسد و پدر بسیار عصبانی است . او هیچ توضیحی از حجت نمی خواهد و او را سخت تنبیه می کند .فردا در راه مدرسه حجت گرفته و ساکت است اما یونس شادمان به او می گوید که سهراب برای صرفه جویی در زمان بجای یافتن مطلب پس از رفتن او خودش مقاله ای در روزنامه شان نوشته و حال دیگر کار روزنامه تمام شده است .در مدرسه آقای مولودی  بچه ها را تشویق می کند و مقاله ساده و کوتاهی را که سهراب برای روزنامه دیواری نوشته بسیار تحسین می کند .

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 7  

 

 

 

فرزندان آفتاب انیمیشنساعت تعطیلی مدرسه فرا رسیده و بچه ها نمی دانند باید چه کار کنند . یونس از پنجره عادل و مجید و سامان را می بیند که به خانه می روند  و یونس طبق معمول از پارتی بازی مدیر برای گروه دیگر حرف می زند . سهراب می گوید که باید در مدرسه بمانند و کار را تمام کنند و حجت با وجود نگرانی از واکنش پدر با اکراه می پذیرد . اما در این میان سرایدار مدرسه که پیرمردی کنجکاو و چاپلوس است سر می رسد و می گوید که آقای مدیر گفته همه باید مدرسه را ترک کنند . بچه ها درمانده شده اند و یونس پیشنهاد می دهد که به خانه آنها بروند و کار را ادامه دهند . چون خانه آنها به خانه حجت نزدیک تر است و او می‌تواند زودتر به خانه برگردد.بچه ها به خانه یونس می روند و سهراب تحت تأثیر وضع زندگی خانواده یونس قرار گرفته است .

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 6  

 

 

 

فرزندان آفتاب انیمیشن عادلحجت شعری  که مدیر آن را رد کرده است با خود به خانه برده و لای کتاب درسی اش گذاشته و  در این میان پدر سر می رسد وکاغذ را می یابد و عصبانی پی می برد که حجت در کارهای فوق برنامه مدرسه شریک شده است . او با مادر هم بحث   می کند که چرا به او چیزی نگفته و جر و بحث بین آنها بالا می گیرد و حجت می گوید که فقط مطالب بچه ها را می خواند . اما پدر با این کار هم مخالف است و به حجت می گوید که پس از این باید بلافاصله از مدرسه به خانه بیاید و به درسهایش برسد. سخت گیری های پدر باعث می‌شود که کار روزنامه در ساعات بعد از مدرسه متوقف می شود. حال آنها با هم دوست شده اندو یونس مطالب و خبرهای جالب را از روزنامه جدا می کند ،

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 5  

 

 

 

فرزندان آفتاب انیمیشنحجت از پنجره کلاس به کار بچه‌ها نگاه می کند و در می یابد که مجید و عادل هم رابطه دوستانه ای با سامان ندارند و خیلی از او کمک  نمی گیرند . سامان تنها و گوشه گیر به نظر می رسد و نظر حجت را به خود جلب کرده است . در این میان مدیر برای سرکشی به کار بچه ها آمده وحجت می بیند که مدیر برای نظارت به سراغ آنها رفته و با مهربانی در حال حرف زدن با سامان است و از کار او تعریف می کند. حجت از سهراب درباره شغل پدر سامان   می پرسد و یونس پاسخ می دهد که او نظامی است و برای حکومت کار می کند . در این میان سهراب     می گوید که برادرش سیاوش همیشه می گوید که نباید بی جهت درباره آدمها قضاوت کرد و پدر خودش هم سالها برای دولت کار کرده و معلم بوده است .

ادامه مطلب: فرزندان آفتاب - قسمت 4