فرزندان آفتاب انیمیشنکلاسی در دبستانی پسرانه را می بینیم که پسرکی جلوی کلاس ایستاده و انشاء می خواند. او حجت است ، پسری با ظاهری آرام و کم حرف . انشای حجت کوتاه و ساده است و معلم با اکراه ، چون او را شاگردی خوب می داند ، نمره متوسطی به او می دهد . حجت به سرجای خود برمی گردد و معلم داوطلبی برای خواندن انشاء می خواهد که این بار این سهراب است که انشاء می خواند . از فرا خوانده شدن او به جلوی کلاس و علاقه بچه ها چنین برمی آید که سهراب قلمی دلنشین دارد و حجت در تمام زمانی که او انشاء می خواند، با نگاهی دقیق و کاشفانه او را زیر نظر دارد .

 

در راه بازگشت از مدرسه حجت را به همراه یکی از همکلاسی هایش می بینیم که در محل با هم، همسایه هستند . یونس پر جنب و جوش و با حرارت است و حجت سر و وضعی مناسب تر از او دارد . او در مورد انشای سهراب هم حرف می زند اما حجت وانمود می کند که آن را درست نشنیده است . یونس برای خانه خرید کرده و حجت در حمل خرید ها تا خانه به او کمک می کند . خانه یونس کوچک و کارگری ست و پدری از کارافتاده و مادری پا به سن گذاشته دارد . مادر یونس از حجت می خواهد که برای ناهار بماند اما از عجله حجت و حرفهای او و یونس چنین درمی یابیم که حجت پدری سخت گیر دارد .

شب است و حجت در حال درس خواندن است . اما بر برگه دفتر جمله ای از انشای سهراب را نوشته و به آن نگاه می کند . پدر برای روشن بودن چراغ در دیروقت غر می زند و حجت چراغ را خاموش می کند .

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید