فرزندان آفتاب انیمیشندر حیاط مدرسه حجت گوشه ای کتاب درسی اش را در دست دارد و در حال مطالعه گاه از دور به سهراب نگاه می کند که به دیواری تکیه کرده و از روی کتابی شعری را می خواند . چند نفر از بچه ها دور او جمع شده اند و با علاقه گوش می دهند . یونس و جمعی دیگر در حیاط با سر و صدا فوتبال بازی می کنند و یونس حجت را به بازی فرا می خواند . اما حجت امتحان زنگ آخر را بهانه می کند و به آنها نمی پیوندد . او به بهانه خوردن آب به جمع سهراب و چند پسر دیگر نزدیک می شود و سعی دارد صدای سهراب و شعر او را بشنود ، اما خیلی موفق به نظر نمی رسد .

 

در کلاس زنگ تاریخ است و آقای مولودی معلم جوان بچه ها ، از تاریخ نگاران و اهمیت کار آنها صحبت به میان می آورد و در این میان یونس کودکانه در مورد روزنامه اظهارنظر می کند و چند نفر از بچه ها با خنده می گویند که او روزنامه فروش است ! اما آقای مولودی که معلمی دلسوز و مهربان است ، با خوشرویی از یونس درباره کارش می پرسد و به بچه ها می گوید که روزنامه چیز بسیار مهمی ست و پیشنهاد می دهد که برای مدرسه روزنامه دیواری درست کنند . او از بچه ها می خواهد که دو گروه شوند و به این ترتیب با هم در ساختن روزنامه دیواری رقابت کنند . سهراب اولین کسی است که مشتاقانه داوطلب می شود و پس از او چند نفر دیگر هم اظهار تمایل می کنند که یونس هم جزو آنهاست . یونس حجت را هم مشتاقانه ترغیب می کند ، اما حجت دو دل است . او که تا به حال به چیزی جز درس خواندن فکر نمی کرده ، حالا دوست دارد کاری گروهی را تجربه کند و سرانجام با اصرار یونس داوطلب می شود . معلم حجت ، یونس و سهراب را در یک گروه و سامان ، مجید و عادل ، سه نفر دیگر از بچه ها را در گروهی دیگر قرار می دهد .

بعد از کلاس سهراب هیجان زده از یونس و حجت می خواهد که از کتابها و مطالبی که تازگی خوانده اند در روزنامه شان استفاده کنند ، یونس مشتاقانه از مطالب روزنامه هایش حرف می زند ، اما حجت چیزی برای گفتن ندارد و پشیمان به نظر می رسد ، با این‌حال او مجذوب شور و اشتیاق سهراب شده و روزنامه را بهانه ای برای نزدیک شدن به او می بیند.

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید