فرزندان آفتاب انیمیشن عادلحجت شعری  که مدیر آن را رد کرده است با خود به خانه برده و لای کتاب درسی اش گذاشته و  در این میان پدر سر می رسد وکاغذ را می یابد و عصبانی پی می برد که حجت در کارهای فوق برنامه مدرسه شریک شده است . او با مادر هم بحث   می کند که چرا به او چیزی نگفته و جر و بحث بین آنها بالا می گیرد و حجت می گوید که فقط مطالب بچه ها را می خواند . اما پدر با این کار هم مخالف است و به حجت می گوید که پس از این باید بلافاصله از مدرسه به خانه بیاید و به درسهایش برسد. سخت گیری های پدر باعث می‌شود که کار روزنامه در ساعات بعد از مدرسه متوقف می شود. حال آنها با هم دوست شده اندو یونس مطالب و خبرهای جالب را از روزنامه جدا می کند ،

حجت آنها را با دقت برای انتخاب ، می خواند و سهراب با خط خوش می نویسد و نقاشی می‌کند و بچه های کلاس هم به روزنامه آنها علاقه بیشتری نشان می دهند . این درحالیست که مدیر مدام روزنامه گروه دیگر را تحسین می کند و این باعث ناراحتی بچه هاست . حتی سهراب هم حالا به این تعریف و تمجیدها واکنش نشان می دهد و روزنامه ای را که سامان و عادل و مجید می‌سازند ، و بی معنی می داند ، چون تنها پر از جوک و لطیفه های خنده‌داری است که با نقاشی از مجلات مختلف بریده اند .سهراب هنوز کار نقاشی روزنامه را تمام نکرده که یونس خبر می آورد که کار روزنامه دیگر رو به پایان است . سهراب نگران نیست ، اما در این میان مدیر سر می رسد و به آنها می‌گوید فردا آخرین مهلت ارائه روزنامه است و هریک از روزنامه ها زودتر آماده شود فقط آن به دیوار مدرسه نصب خواهد شد و بچه ها شوکه و ناراحت برجای می مانند.

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید