فرزندان آفتاب انیمیشنساعت تعطیلی مدرسه فرا رسیده و بچه ها نمی دانند باید چه کار کنند . یونس از پنجره عادل و مجید و سامان را می بیند که به خانه می روند  و یونس طبق معمول از پارتی بازی مدیر برای گروه دیگر حرف می زند . سهراب می گوید که باید در مدرسه بمانند و کار را تمام کنند و حجت با وجود نگرانی از واکنش پدر با اکراه می پذیرد . اما در این میان سرایدار مدرسه که پیرمردی کنجکاو و چاپلوس است سر می رسد و می گوید که آقای مدیر گفته همه باید مدرسه را ترک کنند . بچه ها درمانده شده اند و یونس پیشنهاد می دهد که به خانه آنها بروند و کار را ادامه دهند . چون خانه آنها به خانه حجت نزدیک تر است و او می‌تواند زودتر به خانه برگردد.بچه ها به خانه یونس می روند و سهراب تحت تأثیر وضع زندگی خانواده یونس قرار گرفته است .

پدر بدحال است و یونس می گوید که او کارگر ساختمان بوده و از داربست افتاده و بیکار شده است . مادر یونس از بچه ها با چای پذیرایی می کند و آنها مشغول کار شده اند . اما سهراب و حجت می شنوند که مادر پنهانی یونس را سرزنش می کند که چرا بعد از مدرسه سر کارش ، یعنی فروش روزنامه ، نرفته و این موضوع آنها را ناراحت می کند و با عجله بیشتری کار می کنند . اما ناگهان حجت پی می برد که هوا در حال تاریک شدن است و سراسیمه مجبور می شود خانه یونس را ترک کند .

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید