فرزندان آفتاب انیمیشنحجت دوان دوان خود را به خانه می رساند که در راه پیرمردی از او تقاضای کمک می کند تا در حمل کیسه های خریدش او را یاری دهد . حجت درمانده می گوید که وقت ندارد ، اما چند قدم که می رود پشیمان شده و برمی گردد. کمک به پیرمرد باعث می شود که او دیرتر هم به خانه برسد و پدر بسیار عصبانی است . او هیچ توضیحی از حجت نمی خواهد و او را سخت تنبیه می کند .فردا در راه مدرسه حجت گرفته و ساکت است اما یونس شادمان به او می گوید که سهراب برای صرفه جویی در زمان بجای یافتن مطلب پس از رفتن او خودش مقاله ای در روزنامه شان نوشته و حال دیگر کار روزنامه تمام شده است .در مدرسه آقای مولودی  بچه ها را تشویق می کند و مقاله ساده و کوتاهی را که سهراب برای روزنامه دیواری نوشته بسیار تحسین می کند .

مقاله ای که با زبان کودکانه از وضعیت زندگی محلات پایینی حرف می زند که بچه ها خود ساکن آن هستند . در این میان مدیر سر می رسد و با دیدن مقاله و خواندن آن به سهراب می گوید که این حرفها برای دهان او بزرگ است و به بچه ها تأکید می کند که حق نوشتن چنین مطالبی را در روزنامه شان ندارند . آقای مولودی از مدیر می خواهد که به بچه ها فرصت دهد تا فردا مطلب دیگری را جایگزین کنند ، اما مدیر روزنامه سامان و مجید و عادل را سر صف روزنامه برتر مدرسه اعلام کرده و از آنها تمجید می کند .این مسأله خشم و نارضایتی بچه ها را در پی دارد و حجت می بیند که  سهراب سرخورده مقاله اش را دور می اندازد .

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید