فرزندان آفتاب انیمیشندر خانه حجت ساکت و ناراحت به حرفهای یونس ، مقاله پاره شده سهراب و صورت ناراحت سامان و اتفاقاتی که افتاده فکر می کند . فردای آن روز حجت زمانی به مدرسه می رسد که سهراب را درحالیکه  می گرید ، می یابد . روزنامه دیواری بچه ها پاره پاره شده و یونس هم که تازه از راه رسیده عصبانی آن را کار مجید و دوستانش می داند . در این میان سامان از راه می‌رسد . او ناراحت است و می گوید که در پاره کردن روزنامه بچه ها نقشی نداشته و حاضر است در ساختن روزنامه ای دیگر به آنها کمک کند . یونس که همچنان به او بدبین است می خواهد بار دیگر با او درگیر شود که این بار حجت مداخله می کند و جلوی او را می‌گیرد. ناگهان ناظم به همراه مردی میانسال وارد کلاس می شود و بچه ها همه به سرجای خود برمی گردند .

ناظم در میان تعجب بچه ها مرد را معلم جدیدشان معرفی می کند و درحالی که چهره ای ناراحت به خود گرفته می گوید که آقای مولودی مریض است و دیگر نمی‌تواند سر کلاس بیاید و این پایانی بر کار روزنامه دیواری بچه هاست . زیرا زمانی که آنها نظر معلم جدید را درمورد روزنامه دیواری می پرسند او با بی قیدی   می خندد و می‌گوید که این کارها مزخرف و بیهوده است و بهتر است آنها از همین حالا یاد بگیرند که فقط برای کاری وقت و انرژی بگذارند که در ازای آن پولی عایدشان شود ! اما بعد از کلاس عادل به بچه ها می گوید که صبح خودش دیده که دو نفر به مدرسه آمده اند و آقای مولودی را با خودشان برده اند .

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید