فرزندان آفتاب انیمیشن

پدر طبق معمول از دیر آمدن حجت عصبانی است ، اما حجت قضیه را به او می گوید که وظیفه دارد به دوستش کمک کند . به نظر پدر، حجت گستاخ و جسور شده و این حرفهای او بیشتر پدر را عصبانی می کند اما مادر با پادرمیانی از پدر می خواهد که خودش به همراه حجت به بیمارستان برود و پدر ناگزیر می پذیرد . در بیمارستان پدر کمی تحت تأثیر وضعیت زندگی و تنهایی خانواده یونس قرار گرفته و آرام ترمی شود.

پدر یونس مرخص می شود و یونس خود را شرمنده می بیند و در مقابل کمک پدر حجت می‌گوید که قرض را پس می دهد.

فردای آن روز یونس به مدرسه نرفت و سهراب و حجت نگران او شدند .

 آنها بعد از مدرسه به خانه یونس سر می زنند و از شنیدن حرف مادر یونس که می گوید: یونس تصمیم دارد که دیگر به مدرسه نیاید شوکه شده و بهت زده برجای می مانند . حجت و سهراب تصمیم می گیرند یونس را بیابند و این درحالی ا‌ست که یونس محل کار مشخصی ندارد. 

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمایید