فرزندان آفتاب انیمیشن یونس

یکی از روزهایی که حجت برای خرید نفت از پسرکی که با چرخ دستی در محله نفت می‌فروشد ، به کوچه رفته است.

 پسرک در حال حمل پیت سنگین به خانه ، آن را بر زمین می‌اندازد و در این میان پدر سر می رسد و پسرک فروشنده را شماتت می کند که وظیفه خود را بلد نیست و چون سهل انگاری کرده پولی نیز به او پرداخت نخواهد کرد . پسرک التماس می کند که صاحب کارش او را بازخواست می کند اما پدر توجهی ندارد و در حال بازگشت به خانه حق به جانب به حجت می گوید که با این نوع رفتار همه وظایف خود را درست انجام خواهند داد!

 

فردای آن روز سهراب از کتاب تازه ای که سیاوش برایش خریده حرف می زند و حجت و یونس با علاقه گوش می دهند . سهراب قصه کتاب را داستان زندگی پسرکی زحمتکش عنوان می‌کند و حجت در تمام لحظات پسرک دست فروش دیروز را بجای قهرمان داستان تصور می‌کند . او که خود را در برخورد پدر با پسرک مقصر می داند ماجرا را برای بچه ها تعریف می‌کند و یونس می گوید که پسرک را می شناسد .

برای مشاهده ویدئو روی دکمه پخش کلیک نمائید